تبلیغات
 تو را نفس می کشم - با این همه مهر و مهربانی، دل می دهدت که خشم رانی؟!
گاهی حس می کنم تمامِ این دلشوره ها زیر سر خودم است
اینطور با تعجب نگاهم نکن
نگاهِ بهُت زده ات عصبانی ام می کند
مثل همیشه نگو این حرف ها از تو بعید است
لطفا مدام به من نگو مهربانی هایت مستدام
من دیگر این جمله ها را دوست ندارم
گاهی از اینکه همراهِ خوبی باشم، رفیقِ بامعرفتی باشم، بی توقع مهربانی کنم راضی نیستم
فرض کن یکدفعه وسط تمام دل مشغولی های خودت؛ دلشوره به جانت بیافتد که راستی! حواست هست چندروزه از فلانی بی خبری؟!
حالا فرض کن آن فلانی پیِ خوش گذرانی هایش باشد همانطور که آرزو می کردی ولی یک لحظه هم در روزهای بی خبری یادت نکرده باشد که اگر کرده بود خبری می گرفت..نه؟!
اما تو فوری گوشی را برمی داری و با زنگ یا پیامی احوالش را می پرسی
اصلا چه کسی گفته همیشه من باید اول یادِ آنها کنم؟!
لطفا وقتی عصبانی ام لبخند تحویلم نده..حرفی بزن...حرف زدن هایت آرامم می کند
می گویی تو وقتی عصبانی میشوی اصلا خودت نیستی...
بگذار بقیه اش را بگویم حالا خدا نکند کمی جوابت را دیر بدهد ... خداخدا می کنی که با یک پیام کوتاهش هم که شده مطمئنت کند حالش خوب است
در این گیر و دار؛ دل مشغولی های خودت کلا فراموشت بشود و فکر و ذکرت بشود او..
می گویی این که خوب است...فقط قول بده خوب بمانی؟!
کجایش خوب است؟!
من این خوب بودن را نمی خواهم این که دلم برای همه تنگ شود؛ بسوزد؛ غصه ی همه را بخورم و خودم فراموشم شود!
ببین گاهی بدم نمی آید یک دوره ی کوتاه هم که شده خودخواه بودن را تجربه کنم به اطرافم که خوب نگاه می کنم می بینم آدمهای بی خیال، آدم های خودخواه حالشان خیلی بهتر است...
نمی گویم خیلی باگذشتم که نیستم ولی تمامِ سعیم را کرده ام که هیچگاه خودخواه نباشم؛ گمان نمی کنم منفعت طلب بوده باشم..بوده ام؟!
باز که داری نگاهم می کنی..حرفت را بزن...همیشه همینطور بوده ای گذاشته ای حرف هایم را بزنم بعد با همان چند جمله ی آخر ...بگذریم...
داشتم می گفتم؛ ببین گاهی می ترسم از این که روی آدمها زیادی حساب باز کنم همین می شود که دلم می خواست به جای این قلب سنگ بود
نگاهت را به چشمانم می دوزی و می گویی: با این همه مهر و مهربانی، دل می دهدت که خشم رانی؟!
می خندی، می خندم ... تمامِ غصه ها فراموشم می شود ...کاش همه مثل تو من را بلد بودند...
دستانت را روی شانه ام می گذاری و می گویی به خاطر خدا مهربان بمان..
تکرار می کنم به خاطرِ خدا ....اشک هایم سرازیر می شوند ... می گویم شاید اگر همه ی کارهایم فقط برای لبخندِ او بود حالا اینطور پریشان نبودم..
ممنون که هستی و یادم می اندازی بنده ی بی معرفتی نباشم...

Related image



تاریخ : جمعه 22 دی 1396 | 10:02 ب.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ