تبلیغات
 تو را نفس می کشم - دلمو دستِ تو دادم، دلمو آسِمونی کن!
دلم به وسعتِ آسمان گرفته بود آنقدری که دیگر چاردیواری خانه را تاب نیاوردم
کوله ی گله و دلتنگی هایم را جمع کردم و رفتم زیارت...
می خواستم در حریمِ امن حرم نَفَس تازه کنم!
پاهایم توان نداشت، بغضی گلویم را می فشارد ولی قدم هایم را تندتر کردم مبادا از حرکت بایستد
کوچه های شلوغِ تجریش را پشت سر گذاشتم و با بغض سمت حرم رفتم
خیال برم داشته بود حواست پیِ دلِ تنگم نیست...پس هربار هیچ نگفته بودم از گله گی هایم!
هربار آمده بودم دورکعت نماز و زیارت نامه را خوانده بودم و هیچ!
این بار هیچکس کنارم نبود!
اشک ریختم... زیارت نامه را خواندم...اشک ریختم و اهل بیت را واسطه کردم...
می دانم شنیدی، مگر نه اینکه سمیعی؟!
حالا هم چه کسی حوصله می کند به حرف هایم گوش کند جز تو؟!من دلم به مهربانیت خوش است.
نمی دانم چرا این بار گذرم باز به امام زاده صالح افتاد شاید می خواستم بگویم من همانم که پارسال ......
ناله های خانومی که دستانش را به ضریح گره کرده و بلند قَسَمَت می داد
نمی گذاشت خواسته هایم را یکی یکی بشمارم همه ی حواسم پی دلِ گرفته اش بود...
خواسته ام شده بود اجابتِ دعای او....
از ته دل صدایت می کرد، دختر جوانی اشک می ریخت و زیارت نامه می خواند و من مبهوتشان شده بودم...
با خودم فکر می کردم من عاشق ترم یا آنها؟! نکند دلم آنقدررر سیاه شده که به کارت نمی آیم؟!
نکند مرا بگویی که بروم... اما نگفتی...
نگفتی که حرم برایم امن ترین جای جهان شده بود!
خدایا من در الفبای بندگی لنگ می زنم راضی بودن به رضایت را به من بیاموز


تصویر مرتبط




تاریخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 | 02:34 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ