تبلیغات
 تو را نفس می کشم - جغرافیایِ مهربانی،جغرافیایِ دلها
دلم می خواهد مهربان تر از قبل باشم،دوست دارم برای همه لبخند داشته باشم از آن لبخند هایی که از تهِ تهِ دل است،
دلم می خواهد بنشینم یک دلِ سیر نگاهشان کنم از همان نگاه های بامحبتی که پیامبر می گویند:عبادت است و بعد بر دستانشان بوسه بزنم و بگویم من هرچقدر بزرگ شوم باز برای شما همان دخترکوچکِ بازیگوشِ دیروزم،همانی که پشتش به بودنتان گرم بود،
دلم می خواهد با همه ی مردمِ شهر مهربان تر باشم،دلم می خواهد اگر کسی هوای درد و دل به سرش زد اگر یک دفعه ای سر راهم پیدایش شد اگر وقتی خسته و نالان روی صندلی مترو تکیه داده بودم و کسی سر صحبت را باز کرد حداقلش گوش باشم برای شنیدن حرف هایش،که پیدا شدن او و هم صحبتی اش با من بی شک دلیلی دارد «و هیچ برگی (از درختی) نمی‏افتد مگر اینکه خداوند از آن آگاه است.
دلم می خواهد برای کوچولوها همبازی باشم اصلا چند ساعتی را کنارشان کودکی کنم و بخندانمشان و بعد بشوم بهترین دوستشان اصلا چرا آدم بزرگ ها هیچوقت حوصله ی بازی با بچه ها را ندارند، من می خواهم بروم و بشوم بهترین همبازی شان،
دلم می خواهد غرق خوشی عزیزانم شوم و وقتی خوشحالند هی قند در دلم آب شود و قربان صدقه شان بروم و وقت ناراحتی شانه باشم برای گریه هایشان و تا می توانم بکاهم از غم های دلشان،
راستش یکی از آرزوهایم این است که واسطه ی عشق خدا به بنده هایش شوم که مهربانی خدا را زمزمه کنم و یکی یاد خدا در دلش زنده شود.
 دلم می خواهد با خودمم کمی مهربان تر باشم آرام تر حرف بزنم،آرامش کنم و اگر زمانی غمگین شد و گوشه ای کز کرد،بگویم جانم تو را چه شده که این چنین زانوی غم بغل گرفته ای؟!اصلا بگذارم کمی بهانه گیری کند و سرش داد نزنم و از کوره در نروم که بس است بزرگ شده ای و از این حرفها ...
بگذارم کمی دل سبک کند ...
گاهی که به قشنگی های این مهربانی فکر می کنم می بینم مهربان نبودن انگار سخت تر است ...





تاریخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ