تبلیغات
 تو را نفس می کشم - بی تو ، مَن ....
چند وقت پیش که به خوابم آمدی دستانت را روی صورتم کشیدی اشک هایم را از روی گونه هایم پاک کردی و گفتی انقدر گریه نکن!
چقدر بی تابی می کنی دختر!
بیدار که شدم حسرتِ به آغوش کشیدنت به دلم بود حسرتِ یکبارِ دیگر دیدنت ...
چندشب پیش باز آمدی پیشم غرقِ خنده بودی دستانت را به سمتم دراز کردی که بیایم بغلت...
من اما از خواب پریدم ...
امروز همه ی حواسم پیِ خنده هایت بود!
این بار که آمدی بگو آن همه شوق و خنده ی آن شبت از سرِ چه بود؟!
بگو چه کنم که وقتی نگاهم به برگ های تاک می خورد بغض نکنم؟!
چه کنم که وقتی مامان بزرگ حرف از آشِ محلی می زند لبهایم را ورنچینم و به اتاق نروم؟
بیا و بگو چطور می شود با تسبیح سبزرنگت ذکر بگویم و اشک نریزم؟
تو فقط بیا و بگو کنارمان هستی و همه ی چیزهایی که دلم می خواست بفهمی را فهمیده ای.
می گویند اموات هرکدامشان به دیدار عزیزانشان می روند، بیا بگو تو چه وقت می آیی؟!
حالا که نمیشود ببینمت بیا و بگو تو اگر بیایی توی مهمانی ها کجای سفره می نشینی؟
می خواهم بیایم بنشینم ورِ دلت...
راستی بیا و بگو امام رضا به ملاقاتت آمده یا نه؟
شنیدم هرکس به زیارتش رفته باشد او هم بازدیدش را پس می دهد
یک چیزِ دیگر مانده، بیا و بگو خبری از پادردت نیست...
یا علی گفتن هایت را خوب یادم هست گمانم مولایمان آنجا خوب هوایت را دارد
آنجا که هستی وساطتِ مرا هم پیش خدا بکن بگو بچگی هایم را به بزرگی اش ببخشد
بگو باز هم به مهمانی اش دعوتم کند حتی اگر امسال مهمان چندان خوبی نبوده ام!


نتیجه تصویری برای طبیب من لا



تاریخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ