تبلیغات
 تو را نفس می کشم - ما را که تو منظوری ...
این روزها پر از حرفم اما تا می خواهم شروع کنم به حرف زدن؛ به نوشتن ....نمی توانم!
زبانم قفل شده ست انگار، دهانم به حرف زدن نمی چرخد،
دیگر خبر از آن دختر پرشورِ دبیرستانی که شیطنت هایش را پشت چهره ی آرامَش پنهان می کرد ندارم
نه! حتی خبری از آن همه استرس برای نمره هایم نیست؛
یک شب از همان شب های امتحانِ نهایی خواهرم کنارِ گوشم گفت: یک روز آنقدر زندگی برایت جدی می شود که به اضطرابِ حالایت می خندی! یک روز دغدغه های امشبت می شود مایه ی خنده چندسال بعدت!
حرفش را جدی نگرفتم؛ شبِ امتحان بود و من تقلا می کردم و او مثل همیشه همه ی توانش را به کار گرفته بود تا اضطراب پیش چشمانِ تنها خواهرش رنگ ببازد!
سال ها گذشت و من تازه فهمیدم چقدر بی خودی حرص خوردم و چقدر بی خودی دویدم...زندگی برایم جدی تر شد!
سرد و گرمِ روزگار را بیشتر چشیدم؛ موفقیت در تحصیل چندان که باید مرا به وجد نیاورد،
گرفتنِ هدیه ی موردِ علاقه که همیشه آرزویش را داشتم قند در دلم آب نکرد!
رنگ های دنیا گاهی پیشِ چشمانم رنگ می باخت و گاه دلبری می کرد
گذر ثانیه ها را بیشتر حس می کردم..بارِ تکالیفِ الهی روی دوشم سنگینی می کرد....
هرروز بیشتر می فهمیدم خدا چه چیزهایی دوست ندارد؟! هر روز بیشتر می فهمیدم و بارم سنگین تر می شد...
حرکت برای کسی که مدتها نشسته ست کنار جاده و بی حوصله دویدن و رفتنِ دیگران را نظاره کرده سخت تر است!
این مسیر دل شکستن و دل سوختن دارد می دانم!
مسیر را بلدم اما خدا کند حواسم پرتِ بی راهه ها نشود خدا کند برسم!


نتیجه تصویری برای اندر دل من درون و بیرون همه اوست


تاریخ : دوشنبه 1 مرداد 1397 | 02:52 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ