تبلیغات
 تو را نفس می کشم - چادرم،عشق است ...
سالهاست که دلم به بودنش خوش است چادرم را می گویم همان چادری که به من احساس زندگی می دهد احساسم را شاید همه نفهمند اما کسانی که مثل من دلبسته اش شده اند خوب می فهمند،نمی گویم راحت است سر کردنش،گاهی سخت می شود برایم،گاهی که تفریح می روم یا تابستان که می شود گرما بیشتر اذیتم می کند اما دوستش که داشته باشی یا واضح تر بگویم عاشقش که باشی سختی ها را نمی بینی، نمی گویم از همان ابتدا از اولِ اولش نمی رنجیدم از حرف دیگران،از همان زمانی که فلان کست می گفت دست و پا گیر است راحت باش خودمانیم دیگر و تو کمی فکر می کردی و بعد سکوت تحویلشان می دادی سالها که گذشت عاشق تر که شدی و وابسته تر در جواب خیلی ها می گویی این طور که باشم خیالم راحت تر است.
اصلا هر وقت چادر سرم نیست احساس می کنم یک چیز بزرگ کم است یک چیزی از وجودم کم شده است و من مدام کلافه به دنبالش هستم راحتی اش نمی ارزد به خیالِ راحتم وقتی سایه اش روی سرم باشد.
یکجا خواندم چادر دست و پا گیر نیست دست گیر است یک جاهایی دستم را گرفته که فکرش را نمی کنید و من روزها به این جملات فکر کردم که راست می گوید چقدر این سیاهِ دوست داشتنی دستم را گرفته است به گمانم اگر چادرم نبود قدم زدن در کوچه های این شهر برایم سنگین تر می شد ولی حالا که سایه اش روی سرم است قدم که برمی دارم انگار کسی حواسش به من هست و من با دل قرص قدم می زنم.
حالا نمی دانم شاید اگر همه ی کسانی که فکرشان با من فرق دارد که حرفهای من و امثالم برایشان عجیب غریب است اگر امتحان کنند حلاوتش را حس می کنند یا نه!
من نمی دانم چطور می شود که یکهو مهر یک چیزی به دل آدم می افتد مهر یک دوست که تا قبل از این که دوستش داشته باشی گمان می کردی محال است که این چنین دلت هوایی اش شود اما مهرش به دلت که افتاد یکهو فهمیدی خیلی دوستش داری، کلی برایم پیش آمده که یکهو مهر یک دوست که فکرش را نمی کردم این حد دوستش بدارم ،به دلم بیافتد اما آن بالایی که بخواهد نشدن ها بوی شدن به خودش می گیرد؛حالا برخی می گویند حسشان به این چادر حس خوبی نیست من دعا می کتم مهرش به دلشان بیفتد و عاشق شوند ...
گاهی می نشینم و فکر می کنم به حضرت فاطمه سلام الله علیها به این که حالا که چادرش به سرم است که شک ندارم خودش کمکم کرد از کودکی یکهو دلم چادر بخواهد چقدر از رفتارم راضی ست؟!نمی گوید حجابت که زهرایی ست حواست باشد رفتارت زهرایی شود.
مادرِ مهربانم،یا زهرا مددی کن یک نگاهی سوی من بینداز مبادا بیازارمت،کمکم کن در راهی قدم بگذارم که رضایت فرزند تو را به همراه داشته باشد تو را به حق چادرم قسم،به حق پاکی همان بچگی هایم که دلم هوای حجابی شبیه حجاب شما را کرد، کمکم کن شرمنده تان نشوم.



پی نوشت: چادرسیاه روی سرت،مثل اینكه … آه مهتاب می شوی وسط یك شب سیاه (علیرضا آزادی)



تاریخ : یکشنبه 11 مرداد 1394 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ