تبلیغات
 تو را نفس می کشم - لطفا هوای کودک درونتان را داشته باشید :)
گاهی دلت تنگ کودک درونت می شود و خیالت پر می کشد به سالهای قبل؛ همان سالهایی که روی طناب رخت توی حیاط یک تاب برای عروسکت درست می کردی و مدام هولش می دادی و صدای خنده های عروسک کوچکت فقط به گوش خودت می رسید،همان زمانی که ساعت ها می نشستی پای صحبت با عروسک هایت،برایشان اسم می گذاشتی،دلت تنگ آن عروسکی می شود که مال خواهرت بود ولی شده بود عزیزترین عروسکِ تو،شاید آنقدر موهایش را شانه زدید موهایش کم پشت شده بود انگشتش هم شکسته بود اما هیچ عروسکی را مثل آن عروسک قدیمی دوست نداشتی،چقدر از مادرت خواستی که برایش لباس بدوزد و مادر هم یک لباس فرمز قشنگ برایش دوخت،بعد تو کودکانه در آغوشش کشیدی و گفتی ماه شده ای مینای عزیزم با یک چادر خانوم تر هم می شوی.
گاهی دلت هوای عروسک هایت را می کند و مدام سراغشان را می گیری که در کدام جعبه اند مبادا گم شوند خاطرات بهترین روزهای زندگی ات،دلم برای آن پینوکیو چقدر تنگ شده همانی که خواهر جان روز تولدم به من هدیه داد همانی که مدتی به دیوار اتاقم وصل بود چقدر دوست داشتم آن موش کوچولو را که پشت در وصلش کرده بودم.
چقدر دلم تنگ آن روزها شده،تنگ بازی با دوست همسایه، تنگ آن روزهایی که به پشت بام می رفتیم و خیال آمدن به خانه را نداشتیم،همان روزهایی که آنقدر به خانه ی هم می رفتیم که دلمان زودبه زود برای هم تنگ می شد آن صندوق پستمان را خوب یادم هست همانی که توی راهرو کنار پنجره گذاشتیم جعبه ای مقوایی که باریکه ای از بالایش را بریدیم که نامه هایمان را توی آن بگذاریم و گذاشتیم،هر وقت یاد قهر این دوست همسایه می افتم خنده ام می گیرد یادش بخیر جعبه را برداشت و گفت صندوق پست دیگر فقط مال خودم است.حالا اما چند سالی هست که از دوست همسایه خبری ندارم کاش حالش خوب باشد خوبِ خوب.
بد نیست آدم گه گاهی جعبه ی قدیمی اش را باز کند و عروسک هایش را یک دل سیر نگاه کند حتی اگر برای خودش خانومی شده باشد،بد نیست گوشی را بردارد و زنگ بزند به یک دوست قدیمی و صدایش را بشنود،جای دوری نمی رود اگر دنیای مجازی را لحظه ای ترک کند و آلبوم قدیمی اش را باز کند و نگاهی به عکس های کلاس اولش بندازد و بعد چشمش به دوست صمیمی آن روزهایش بیفتد همان دوستی چند روز پیش دیدن یکباره اش توی خیابان او را به وجد آورد.
همه کارها را کنار بگذارد و یک غذای خوشمزه برای خانواده درست کند،با دوست جانش برود بیرون و یک عالمه حرف که گوشه ی دلش تلنبار شده را به او بزند بعد دستانش را بفشارد و بگوید که دلتنگش شده،
آدم ،بزرگ که می شود باید هوای کودک درونش را بیشتر داشته باشد؛آخر این کودک درون کمی نازک نارنجی ست،زود می رنجد و می رود در لاک خودش؛باید هوایش را داشت.


پی نوشت: عیدتون مبارک.  کلیک کنید:)
منو هم دعا کنین دوستان.
یا علی


تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ