تبلیغات
 تو را نفس می کشم - هوایِ بی تو نفس کشیدن ندارد
وارد خانه که می شوند آرام و بی صدا از مادر جدا می شود و وارد اتاقش می شود ،با کمترین صدایی زیپِ کیفش را باز می کند دفترِ دیکته اش را بیرون می آورد و یک نگاهی به نمره اش می اندازد صدای مادرش را می شنود که دست و صورتت را زودتر بشوی و بیا غذا هم آماده است همانی که دوست داری.
صدای مادر نزدیک می شود دخترک دفترِ دیکته اش را زیرِ تختش پنهان می کند و می گوید آمدم.
غذا که می خورد خدا خدا می کند حرفی از امتحانِ دیکته نشود مادر هم فراموش نکرده امتحان دیکته ی دخترش را ، اما سکوت می کند تا غذایش را تمام کند سفره را جمع می کنند و بعد آرام با همان لبخند همیشگی می گوید امتحانت چطور بود عزیزکم؟!
دخترک بغضش گرفته اشک هایش منتظرِ یک تلنگرِ کوچکند که جاری شوند ،مادر نزدیک می شود پیشانیِ دخترش را می بوسد و می گوید چه شده که دخترم این چنین بغض کرده؟!
بغضِ دخترک می ترکد چند تا غلط داشتم،از همیشه بیشتر،اصلا یادم رفته بود که آغاز را نباید آقاز بنویسم،مادرش لبخند می زند و می گوید فراموشش کن دخترکم تا آخر سال فرصت زیادی داری دخترک باز می گوید،می خواستم 20 شوم خوشحالت کنم مادر دستان دخترش را می بوسد و می گوید عزیزدلم تو تلاشت را کرده ای شک ندارم دختری می شوی که با داشتنت خوشحال ترین مادرِ رویِ زمین می شوم.

مهربان پدرم ، همه ی ما یک روری مثلِ همین دختر بوده ایم،پاک و با قلبی آیینه وار . به من آموختند که وقتی بیایی همه چیز خوب می شود که من از مادرم می پرسیدم همه چیزِ همه چیز؟یعنی همه خوشحالند؟!مادرم لبخندی می زد و پاسخم را می داد :رضایت همگانی ست عزیزم،تو قلبت پاک است دعا کن بیاید،باز ادامه می دادم :یعنی دیگر فقیری نیست؟!مادرم باز هم می خندید موهایم را نوازش می کرد و میگفت ثروت ها تقسیم می شود عزیزِ دلم و من باز کلنجار می رفتم با خودم یعنی همه با هم خوبند؟مادرم با حوصله پاسخ می داد که، دشمنی از دلها می رود و من آسوده خاطر نفسِ عمیقی می کشیدم و با خودم می گفتم چه امامِ مهربانی وقتی بیاید همه چیز خوب می شود و من همان روزها تهِ دلم آرزو کردم بیایی،بزرگتر که شدم دلم بیشتر برایتان به تپش می افتد،وقتی اسمتان می آمد حالِ دلم عجیب عوض می شد
آقا جان این درست که من زیاد خطا کرده ام،راه را خیلی وقتها اشتباه رفته ام اما همان کودکِ دیروزم همانی که قلبِ صافش برایتان عاشقانه می تپید،حالا بارِ گناهانم روی شانه هایم سنگینی می کند اما به خدا باز عاشقتان هستم راستی مرا که فراموش نکرده اید؟!من همان کودکِ دیروزم همانی که برایتان نامه می نوشت همانی که ...
امام خوبم می شود این روزها بیشتر دعایم کنید؟!دعا کنید وقتی کارنامه ام را دیدید سرم پایین نباشد،عرقِ شرم روی پیشانی ام ننشسته باشد،مهربان پدرم می خواهم کارنامه ام طوری باشد که وقتی نگاهش می کنید یک لبخند روی چهره ی زیبایتان بنشیند.




تاریخ : جمعه 3 مهر 1394 | 04:09 ب.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ