تبلیغات
 تو را نفس می کشم - آقا جان در کربلا یادِ من هم باش
یابن الحسن،تسلیت آقا!
این روزها آسمانِ دلم ابری ست،می دانی پدر جانم؟!چه سوالی ست که می پرسم،حتما خوب می دانی وقتی پدرم خطابت می کنم توی دلم چه کِیفی می کنم . مگر می شود بهترین مرد عالم پدرت باشد و دلت خوش نباشد،مگر می شود به عشقِ او قَلَمَت جان بگیرد و قند در دلت آب نشود .
اما آقا جان گاهی این قلمم همراهی ام نمی کند . به گمانم او هم به شما می رسد شرم می کند از نوشتن ،آقا جان من جانم برای شما در می رود ، من نامِ شما را که می شنوم حال ِدلم عوض می شود اما خوب می دانم آنی نبوده ام که می خواهی.
آقاجان،مهربان امامم،پدرِ عزیزم،آقای غریبم،به تو که فکر می کنم، که اعمالمان را می بینی و چطور قلبت می شِکند دلم می خواهد زمین دهان باز کند و من در آن فرو روم.
و هنگاهی که زمزمه می کنم عاشقانه هایم را با خدا ،وقتی می نویسم "الابذکرالله تطمئن القلوب" اما باز ... باز نا آرامی امانم را می برد و بندِ دلم را پاره می کند شرمندگی بند بندِ وجودم را فرا می گیرد.
آقا جان،امامِ مهربانم،تنها امامِ حاضرم چطور می شود منی که باور دارم خدا را،باور دارم آنی نبوده که تنهایم گذاشته باشد باز گاهی اسیرِ گناه می شوم...آقا جانم چطور می شود منی که ادعایِ عشق به تو را دارم و هرجا می شنوم عجل بظهورک را ،قلبم به تپش می افتد باز هر از گاهی مسیرِ سوی او را لنگ لنگان می روم.
پدرِ عزیزم چطور می شود منی که نَفَسَم به نَفَسِتان بسته ست وقتی می فهمم چه حالی داری زمانی که ذره ای خطا می رویم باز هم خطا پشتِ خطا؟!
عزیزترینم؛بهانه ی نفس کشیدنم،ما که این همه ادعای مهر و محبت داریم ما که این همه حرف های قشنگ بلدیم چرا اعمالمان به قشنگی افکارمان و حرف هایمان نیست؟!
پدر عزیزم کمکم کن آنی شوم که  می خواهی،تا زمانی که بیایی رویِ دیدنت را داشته باشم ...
راستش یک حرفهای پدر و دختری هست که حتی نمی شود به پدرِ خودت بزنی یک حرفهایی که فقط می شود به خودِ خودت گفت این شبها من می خواهم بیشتر بگویمت، آخر یک حرف هایی در گلویِ دخترت گیر کرده که اگر به تو نگوید کار می دهد دستش این بُغض ها ،،من این حرف ها را گذاشته ام این شب ها در عزایِ پسرِ فاطمه سلام الله علیها به تو بگویم و از تو بخواهم مثل همیشه دستان پر از محبت پدری ات را از روی سرم برنداری و بخواهم از امام حسین عزیزم که مثل همیشه ضامن آرامش دلم باشد راستش به تو که می رسم می شوم همان دخترِ پرحرف،و در آخر بگویمت که خیلی خیلی دوستت دارم بابایِ مهربانم.می شود زودتر بیایی که دیگر تاب این همه دلتنگی را ندارم بهانه ی نفس کشیدن هایم ...



تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 11:06 ب.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ