تبلیغات
 تو را نفس می کشم - عمویِ دردانه های کربلا سلام
ماه روشنی اش را،گرمی اش را،هستی اش را و هویتش را از خورشید می گیرد.و ماه،بدون خورشید به سکه ای سیاه می ماند که فاقد هویت و ارزش و خاصیت است.و آنها که مرا به لقب قمر،مفتخر ساخته اند،نسبت میان ماه و خورشید را چه خوب فهمیده اند.من به طفیلی حسین آمده ام و به عشق حسین زیسته ام.
من آمده ام که عاشقی را به تجلی بنشینم،من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم.اما آسمان عشق حسین،بلدتر از آن است که پرنده ی عاشقی چون من بتواند بر آسمان عظمتش بال ارادت بساید.بزرگترین موهبت خداوند متعال در حق من این است که به من رخصت داده تا حسین را دوست داشته باشم،عاشق حسین باشم و فدای حسین بشوم.مگر چند نفر در عالم به این افتخار که من رسیدم،نائل شده اند.
این بند که تمام می شود کتاب را می بندم و به فکر فرو می روم،این همه خضوع چگونه؟!مگر می شود همه ی عالم به داشتنت مفتخر باشد و تو همچنان خودت را ماهِ خورشید حسین بدانی.می شود همه ی عالم از دلاوری و جوانمردی و زیبایی و هر چه خوبی هست در یک وجود بگویند و تو بگویی که بی حسین نوری نداری؟!
عمو جان بپذیر که باورش سخت است،زمین این روزها چون تویی به خود ندیده است،پسر حسین علیه السلام هم آن را هنوز لایق گام برداشتن ندانسته است.
عمو جان دعای شما زود به آسمان می رسد دعا کنید در پرتوی نورِ شما زندگی کنیم که نورِ شما همه ی زندگی مان را روشن می سازد.


دل نوشت : سلام.دعا کنید مهربان پدرمان بیاید و به همه ی سیاهی ها خاتمه دهد برای دلِ من هم دعا کنید که فقط هوایی خودش باشد و بس،مسیرتان به سوی او بدون لغزش.
یا علی

برچسب ها: سقای آب و ادب(سید مهدی شجاعی)،

تاریخ : چهارشنبه 29 مهر 1394 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ