تبلیغات
 تو را نفس می کشم - بارانِ پاییزی
پاییز باشد،باران هم نم نم شروع به باریدن کند،قدم که میزنی انگار قطراتِ باران صورتت را نوازش می کنند این زمان ها حتی اگر دلت گرفته باشد کاری جز لبخند از دستت بر نمی آید.
حتی اگر خواب بعد از ظهرت کمی آشفته ات کرده باشد قدم زدن زیر باران بهترین مُسَکِن می شود،دلتنگی ها و دلگرفتگی ها را می شوید و دلت را صاف می کند حالا اگر زیر باران که قدم می زنی نوای زیبای اذان هم به گوشت برسد یعنی خدا حسابی برایت سنگ تمام گذاشته همین که قدم هایت با تو راه می آیند تا برسی به خانه اش یعنی خدا هوایت را دارد.
من دوست داشتم زیر این باران چشمانم را ببندم و دستانم را باز کنم،صورتم را رو به آسمانش بگیرم و او هی غرقِ نعمتم کند و من بی وقفه لبخند بزنم به رویِ ماهش و بی خیالِ خیس شدن چادرم شوم و بی خیالِ سرما خوردگی و بی خیالِ نگاهِ متعجبِ دیگران.
دلم یک خیابان می خواهد،یک خیابان که من باشم و او بدون هیچ نگاهِ متعجبی،یک بارشِ بی وقفه ی باران،راستش این روزها دلم بیشتر از همیشه خدا را می خواهد.
به گمانم امروز خدا مرا بوسید نوازش آن قطره ی باران روی صورتم حس بسیار خوبی بود آنقدر غرق محبتش شدم که دلم می خواهد به همه محبت کنم حالا بگذار دیگران بی محلی کنند روزی دلشان تنگ می شود برای محبت هایت، هوایت که به سرشان بخورد بدجور بارانی می شوند.
امروز من خدا را دیدم او ابتدا به چهره ی گرفته ام لبخند زد بعد دستانم را گرفت و گرمای دستانش را که حس کردم مرا بوسید حالا دلم می خواهد به جبران محبت هایش،بندگی را بیشتر تمرین کنم دلم می خواهد هر صبح و شب از روی اشتباه هایم چند بار بنویسم که یادم بماند تکرارشان نکنم.مشقِ بندگی کمی سخت است اما امروز کنارِ گوشم به من گفت که از پسش بر می آیی.


تاریخ : چهارشنبه 6 آبان 1394 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ