تبلیغات
 تو را نفس می کشم - خداحافظ پاییزم!
دلم زود به زود برایت تنگ می شود،حرف هم برای گفتن زیاد دارم اما گاهی نوشتنم نمی آید،کلبه ی مجازیِ عزیزم ببخش اگر گه گُداری غرق می شوم در روزمرگی هایم و یادم می رود برایت تعریف کنم،ببخش اگر گاهی بغض هایم را پنهانی دفن می کنم؛ خیال نکنی مرهمِ رازهایم نیستی.نه!گوشِ جان سپردنت به حرفهایم را یادم نمی رود،؛ببخش اگر گاهی تو را شریکِ شادی هایم نکردم ...گاهی که شانه ام از غم می لرزید می آمدم سراغت،چراغت را روشن می کردم لبخندی می زدم و می رفتم اگر حرفی نمی زدم نه که مرهمِ راز نباشی نه! می خواستم غم هایم در تو حل نشود تو باید بویِ خدا بدهی،آرامش و لبخند را برایم تداعی کنی.
راستی تو مثل قبل گوش هستی برایِ شنیدن حرف هایم؟!آن روزهایی که چراغت را روشن کردم گمان نمی کردم روزی بشوی شنونده یِ حرفهایم،شنونده یِ درِ گوشی هایم با خدا اما ...
هنوز هم حوصله ی شنیدنشان را داری؟!
می بینی؟!پاییز دارد کم کم چمدانش را می بندد این فصل همیشه برایم پر از رنگ های زیبا بوده،پر از رحمتِ خدا،همیشه می خواستم این رنگ ها را تویِ تابستان ببینم چه می دانم شاید هم دوست داشتم جایِ پاییز پرمشغله با تابستان عوض می شد؛خودم هنوز سردر گمم که کدام فصل برایم عزیزتر است؟!
گاهی بهار خوشایندم است با آن شکوفه های زیبا با نوروزش با دیدنِ عزیزترین ها، گاهی دل خوش می کنم به تعطیلاتِ تابستان و کمی فراق از مشغله ها گاهی هم دلخوشم به بارانِ پاییزی،زمستان هم که دیدنی ست وقتی خدا این بار؛ رحمتش را با دانه های برف نثارمان کند.
پاییز کم کم می رود و من هنوز گیج و مبهوت نگاهم را دوخته ام به چمدانش که چه چیزهایی با خود می برد،دوست دارم بنشینم یک گوشه چمدانِ پاییزم را باز کنم و ببینم تویِ آن چه خبر است؛کاش بارِ چمدان پاییزم سبک تر باشد از گناه.



دل نوشت:سلام دوستانِ عزیز،
کاش دربِ کلبه ی مجازیِ تان را نمی بستید تا من هر از گاهی حضورتان را در دنیای مجازی حس کنم....
دعا می کنم خدا با لبخند نگاهتون کنه و بگویمتان بیش از پیش محتاج دعاهای خیرتونم...ماه،ماهِ بهارِ دلهاست و ماهِ شادی آل الله...ماهتون عسل،دلتون پرامید،خدا یاورتون.
التماس دعایِ فرج
یا علی


تاریخ : سه شنبه 24 آذر 1394 | 12:44 ق.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ