تبلیغات
 تو را نفس می کشم - وقتی قول می دهی پایِ قولت بایست!
این که اگر یک قدم به سوی خدا برویم خداوند ده قدم به سوی ما می آید را با بند بندِ وجودم حس کردم.
همان سه شنبه شب؛همان زمان که نجوایِ شفاعت خواستن هایم در هق هقِ گریه هایم گم شد، همان زمان که توسل را توی خانه ات زمزمه کردم و یک عهدی با تو بستم؛عهدِ من گر چه باید زودتر بسته می شد و زودتر عملی ؛اما گمان نمی کردم بتوانم روی قولم بمانم همان زمان دستانت را روی شانه ام گذاشتی و لبخند زدی؛ آرام کنارِ گوشم زمزمه کردی: خودت را دستِ کم نگیر "وقتی قولی می دهی پایِ قولت بایست" تا آمدم بگویم سخت است؛نمی شود،نمی توانم؛باز با همان نگاه مهربان گفتی تا مرا داری چه غم داری؟
اشک هایم گونه هایم را نوازش کرد، تندی اشک هایم را از روی گونه هایم پاک کردم و گفتم تَصَدُقَت بشوم تو چقدر مهربانی،ببخش گله گی هایم را،
من اگر بهانه می گرفتم اگر پاسخ آن همه عشق که نثارم کردی گاهی قهری بچه گانه بود تو مرا ببخش.
نگاهم را به نگاهت دوختم تا ببینم مرا بخشیده ای یا نه و اشک هایم روی مفاتیح چکید و نگاهم به اسم فاطمه زهرا سلام الله علیها دوخته شد به گمانم خودش شفاعتم را کرد خودش نگاه مهربانِ تو را به من دو چندان کرد.
حالا هفت ماهی از آن قرار می گذرد من گاهی در این مسیر لنگان قدم برداشته ام و باز شرمنده ات شده ام و گاهی آنچنان همه چیز همان طور پیش رفته که باید،که من یک لبخند جانانه به خودم زده ام.
خدا توی این چند ماه سه هدیه به من داد،سه هدیه یِ ناب از طرف خودِ خودش و چند روز پیش یک هدیه ی دیگر که جنسش انگار فرق می کرد از همان هدیه هایی که همیشه می خواستم؛خدایا کمکم کن دست یکی از بنده هایت را که کمی رنجیده خاطر است بگیرم و بگذارم توی دستِ خودت.





تاریخ : پنجشنبه 17 دی 1394 | 08:24 ب.ظ | نویسنده : بهارنارنج | حرفِ دل

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ